تبلیغات

اسلایدر

▀▄▀▄ ★هیـ ــ ــ ــ ـچ ★▀▄▀▄ - ★4★
 
▀▄▀▄ ★هیـ ــ ــ ــ ـچ ★▀▄▀▄
پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : هیـــــچ و پــــــوچ

سلام

امروز تصمیم گرفتم از شاه شاهان یک زندگی نامه تو وبم قرار بدم البته یکی از دوستان (محمد)هم پیشنهاد کرده بود

بازم نظراتتونو در مورد مرد کبیر هخامنشی برام بگین

ممنون

کوروش کبیر
تاریخ تولد
576 قبل از میلاد

تاریخ درگذشت
529 قبل از میلاد


محل دفن
پاسارگاد - فارس




چوپان کودکی را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و به جای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده به دنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به عهده گرفت.
سالها بعد روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، (و شاید این علتی باشد برای آنکه کوروش در کتاب مقدس (عهد عتیق) شبان نامیده شده است) با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازی های خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند
.
پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه؛ چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست
."
ایشتوویگو از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسش هایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است". اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند
.
چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای ایشتوویگو آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس ایشتوویگو دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش ایشتوویگو که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم
".
گرچه همانند این داستان در مورد سه پادشاه ساسانی (از جمله اردشیر بابکان) نیز نقل شده است و شاید خالی از افسانه پردازی نباشد لیکن بیشک رگه هایی از حقیقت را میتوان در آن یافت و شاید معتبر ترین شرح حالها درباره پرورش کوروش کبیر باشد
.
کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرا می‌گرفتند پرورش یافت
.
هارپاگ، بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو؛ پادشاه ماد، به انتها رسید. اما به گفته هرودوت؛ کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پ.م. پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد؛ خود را شاه ماد و پارس نامید. در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد. دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش، مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه؛ رفتار کوروش پس از شکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را عفو کرد و وی تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند
.
افسانه ای معروف در این زمینه هست؛ که کوروش میخواست برای انتقام، کروزوس را در آتشی بر افروخته بسوزاند، که وی با دیدن آتش فریاد می می زند "آه، سولون، سولون" و وقتی کوروش علت را میپرسد جواب میدهد: روزی از سولون حکیم بزرگ یونان پرسیدم سعادتمند ترین فرد روی زمین کیست؛ و سولون در جواب گفت: انسان را اگر با سعادتمندی بمیرد می توان سعادتمند خواند. حالا منظور او را می فهمم. اینگونه کوروش هم پند گرفته و دستور به خاموش کردن آتش می دهد و او را عفو می کند
.
پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (
سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق تامین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعا پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس "نابونید" پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
فرمان آزادسازی یهودیان دربند و اجازه بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ، باعث گردید بابل، بدون مرافعه در 22 مهرماه سال 539 پ.م. سقوط کند و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند. پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزادمنشی با وی رفتار کرد. در سال بعد (538 پ.م.) هنگامی که او درگذشت، عزای ملی اعلام شد و خود کوروش نیز در آن شرکت کرد
.
کوروش بزرگ در قسمتی از لوح معروف خود در زمینه فتح بابل که از متمدن ترین و با فرهنگ ترین سرزمینهای آن روزگار بود؛ می گوید : "من کوروش هستم، شاه جهان،...شاه شاهان... هنگامی که من بدون جنگ به بابل وارد شدم... ویرانه های آن را آباد کردم و مردم آن را از فقر نجات بخشیدم... برای همه انسانها آزادی دین و مذهب را به رسمیت شناختم ... و صلح و آرامش را برای بشریت به ارمغان آوردم
. "
با فتح بابل، مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد. به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است
.
در مورد ده سال پایانی عمر کوروش اطلاعات دقیقی در دست نیست و هر یک از مورخین به نحوی آن را روایت کرده اند و ماجرای درگذشت کوروش را به نحوی نقل کرده اند در یکی از این روایتها می خوانیم که کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، برای جنگ دو راه پیش رو داشت. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو گزینه را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند؛ جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کوروش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرده است. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند؛ پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی رسد. کوروش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کوروش به ایران بازگشتند
.
این روایت که به خاطر گزارش هرودوت از ماجرا معروفتر است چند سوال اساسی را به ذهن آنوبانینی متبادر میکند؛ نخست اینکه با وجود توهین های ملکه مزبور به پیکر بی جان شاهنشاه درگذشته ی ایران، که در تاریخ مزبور تشریح شده است؛ چگونه پیکر بی سر کوروش به ایرانیان باز پس داده شده و چگونه جسد از این مسافت دور و با عبور از رودخانه ای عظیم به پارسه آورده شده است
.
دیگر اینکه چطور با وجود ناگهانی بودن این پیشامد بین پسران کوروش بر سر قدرت درگیری پیش نیامده؛ چطور هرج و مرجی که پس از درگذشت کمبوجیه رخ می دهد در این زمان پیش نمی آید (با وجود اینکه کوروش بسیار قدرتمندتر از پسرش کمبوجیه بوده)؛

چطور ملکه که شاه بزرگی همچون کوروش را از میان برداشته دست از سر ایران بر می دارد و سعی نمی کند ایران را تصرف نماید؟

چگونه کمبوجیه درست بعد از این پیشامد هولناک و عظیم با خیال راحت و با ارتشی بسیار مجهز و آماده به مصر حمله می کند و تنها حکومت مستقل باقیمانده و یکی از قدرتمند ترین حکومت های آن دوران را به تصرف خود در می آورد و مرزهای ایران را از چین تا ایتالیا و جنوب آفریقا، گسترش می دهد
.
این سوالات و بسیاری از سوالات دیگر باعث می شود که محققین روایت فوق را درست ندانسته و آنچه را که "گزنفون" درباره مرگ مرگ کوروش نقل میکند بیشتر مقرون به حقیقت بدانند
.
به طور خلاصه گزنفون نقل می کند که در ده سال پایانی حکومت کوروش اتفاق چندان مهمی رخ نداده است و پادشاه قدر قدرت ایران در آرامش سالهای پایانی عمر را طی کرده و پایان عمر خود را هم طی خوابی که میبیند از پیش می دانسته
.
بنابر این پیش از مرگ، نیایش کرده و برای خدایان قربانی می کند. و سپس پسران و بزرگان کشور را جمع کرده و چنان که در میان همه پادشاهان ایرانی مرسوم بوده به آنها پند و اندرزهایی می دهد و از جهان رخت بر می بندد
.
چنین است که پس از درگذشت پر افتخارترین و بزرگترین پادشاه جهان که انسانیت و فضایل اخلاقی را در جهان آن روز گسترد؛ مراسم با شکوهی برگزار می شود و شاه شاهان در آرامگاهی که خود از پیش فراهم آورده بود؛ با احترام فراوان به خاک سپرده می شود؛ تا طی بیش از 2500 سال؛ ایرانیان به داشتن چنین اسطوره ای افتخار کنند و با وجود حوادث بسیاری که در این مدت رخ داده، همواره حرمت پاسارگاد و پادشاه قدرقدرتش حفظ گردد.





نوع مطلب : کـــــــــــــوروش کبیــــــــــر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت 19 و 58 دقیقه و 04 ثانیه
Your way of telling all in this paragraph is
truly fastidious, every one can effortlessly know it, Thanks
a lot.
یکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت 08 و 11 دقیقه و 52 ثانیه
I am not sure where you're getting your info,
but great topic. I needs to spend some time learning more
or understanding more. Thanks for fantastic information I was looking for this information for my mission.
شنبه 14 مرداد 1396 ساعت 10 و 42 دقیقه و 12 ثانیه
It's enormous that you are getting thoughts from this article as well as from
our dialogue made at this place.
چهارشنبه 14 تیر 1396 ساعت 11 و 29 دقیقه و 39 ثانیه
I'm really enjoying the design and layout of your blog.

It's a very easy on the eyes which makes it much more pleasant
for me to come here and visit more often. Did you hire out a developer
to create your theme? Outstanding work!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 ساعت 16 و 42 دقیقه و 40 ثانیه
I'm gone to convey my little brother, that he should also visit
this web site on regular basis to obtain updated from latest news update.
پنجشنبه 17 فروردین 1396 ساعت 14 و 41 دقیقه و 46 ثانیه
I like the valuable info you provide for your articles.

I will bookmark your blog and check again right here regularly.

I am rather sure I'll be told plenty of new stuff right right here!
Good luck for the following!
جمعه 21 مهر 1391 ساعت 16 و 36 دقیقه و 26 ثانیه
سلام.خیلی ممنونم ازت بابت این پست بی نظیرت.یک چیزایی دستگیرم شد.واقعا ممنونم.
هیـــــچ و پــــــوچخوشهالم
ممنون از توجهت
جمعه 21 مهر 1391 ساعت 14 و 27 دقیقه و 05 ثانیه
میزی برای کار، کاری برای تخت، تختی برای خواب، خوابی برای جان، جانی برای مرگ، مرگی برای یاد، یادی برای سنگ – زنده یاد حسین پناهی
پنجشنبه 20 مهر 1391 ساعت 23 و 45 دقیقه و 21 ثانیه
خوب بود ممنون
هیـــــچ و پــــــوچمرسی
یکشنبه 16 مهر 1391 ساعت 14 و 51 دقیقه و 08 ثانیه
البوم جدید بزرگان رپ فارس
´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´ ´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´ ´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´ ´´´اپم´´´´´´´´´´´´´´ ¶¶
´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´ ¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´ ´بدو بیا´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´¶¶´´¶´´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´¶¶
´´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶
´´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´´´´´´ ´منتظرم´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶
´´´´´´´´´´¶¶´´¶¶´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶¶
´´´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶
´´´´´´´´´´´¶¶´´¶´´´¶¶¶¶¶¶ ¶´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´¶´´¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´¶¶¶´
´´´´¶¶´´´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶ ¶´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶´´´´´ ´´´¶¶
´´´¶¶´¶¶´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶¶ ´´´¶´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶´´´´ ´¶¶´¶¶
´´¶¶´´´¶¶´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶´ ´´¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶´´´´´¶´´´´´ ¶¶´´´¶¶
´¶¶´´´´´¶¶¶¶´´¶¶´´´´´´´´´ ´¶¶¶´¶¶¶´´´´´´´´´´´¶´´¶¶¶ ¶´´´´¶¶
¶¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´ ´¶¶¶´¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´ ´´´´´´¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´ ´¶¶¶´¶¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´ ´¶¶¶¶¶¶¶¶
´´¶¶¶¶´¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶´´ ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶´¶¶´ ´´´´´´´´´´´¶¶´¶¶¶´´¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶´¶ ´¶´´¶´¶´´¶´¶´´¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´¶´¶ ´¶´´¶´¶´´¶´¶´´¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶¶´´´¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶´¶¶¶¶¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´¶¶´´´´ ´´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´ ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´ ´´´´¶¶
´´´´¶¶¶´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´¶¶¶¶´´´´ ´´¶¶¶
´´´´´´¶¶´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´¶¶´´ ´¶¶
´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´ ´¶¶
هیـــــچ و پــــــوچاوووووومدم
شنبه 15 مهر 1391 ساعت 15 و 03 دقیقه و 49 ثانیه
سلام خوفی ببخشید دو روز بود نتم قطع بود خیلی مصلب با حالی بود ممنون راستی به وب منم بیایاااااااااااااا
هیـــــچ و پــــــوچmamnoooooooooooooon
ooooooooooooomadam
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 23 و 27 دقیقه و 58 ثانیه
عالی بود... مرسی...
هیـــــچ و پــــــوچمرسی
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 21 و 13 دقیقه و 40 ثانیه
عالی بوووووووووووووود
هیـــــچ و پــــــوچممنون
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 17 و 23 دقیقه و 46 ثانیه
20 بود
هیـــــچ و پــــــوچ☺
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 17 و 10 دقیقه و 18 ثانیه
jaleb bud
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 15 و 46 دقیقه و 39 ثانیه
ممنون واقعا خیلی خوب بود خیلی خوبه که به تاریخ اهمیت بدیم قدر و ارزش گذشتگانمون رو بدونیم
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 30 دقیقه و 46 ثانیه
♥♥♥♥♥♥♥♥♥
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 30 دقیقه و 28 ثانیه
بااااااااااااااای
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 30 دقیقه و 17 ثانیه
خوب دیگه من باید برممممم
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 29 دقیقه و 58 ثانیه
من صورتی و مشکی
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 29 دقیقه و 46 ثانیه
رنگ مورد علاقه ات چیه؟
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 29 دقیقه و 25 ثانیه
چند سالته؟
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 26 دقیقه و 32 ثانیه
مطلب جالبی بود
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 26 دقیقه و 06 ثانیه
I love youuuuuuuu

جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 25 دقیقه و 50 ثانیه
مرسی بهم نظر دادییییییییییی
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 25 دقیقه و 35 ثانیه
چه خبرااااااااااا؟
♫♫♫♫♫
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 24 دقیقه و 55 ثانیه
خوبیییییییییییی؟
♣♣♣♣♣
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 11 و 24 دقیقه و 35 ثانیه
سلااااااااااام
♥♥♥♥♥
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 10 و 45 دقیقه و 21 ثانیه
به ما هم سر بزنیدومنتظرمااااا
جمعه 14 مهر 1391 ساعت 10 و 44 دقیقه و 52 ثانیه
ممنون جالب بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

مـــــــــــــن سعــــــــــیدم
ایـــــــــن وبــــــــــــ هم بــــــرای
گــــــذرروندن اوقـــــات بیکــــــــاری ســــــــاختم
هـــرکـــــــــی مـــــیاد تـــــو نظــ ــــ ـــــ ــــر بـــــــده ها

مدیر وبلاگ : هیـــــچ و پــــــوچ
نظرسنجی
کی هستی ؟؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جادوی سکوت

ُسکوت عشق

فقط تو